< دفترچه ممنوع
























دفترچه ممنوع

خب تعطیلات آغاز سال هم خیلی زود تموم شد و از فردا روز از نو روزای خوب از نولبخند

خدا رو شکر تعطیلات خوبی بود، وقتی قرار شد چند روزی بریم گنبد، مثل همیشه ناراحت شدم و خدا خدا می کردم یه اتفاقی بیفته که نریم، اما خوشبختانه به حرف گربه سیاه بارون نیومد و رفتیمچشمک و بر خلاف تصورم خیلی هم خوش گذشت، خیلی برام جالبه بر عکس گذشته مدتیه وقتی می رم سفر دلم اصلاً برای تهران تنگ نمی شه و برای برگشتن عجله ای ندارم، این موضوع حس خوبی بهم می ده چون فکر می کنم تعلقم داره کم می شهلبخند راستی امسال از نظر دیدن فیلم هم رکورد شکوندم، تا حالا فیلم زندگی شیرین، کتاب قانون و به روح پدرم رو دیدم، که البته توفیق اجباری بوده. فیلم دعوت و تله فیلم در انتهای کوچۀ زمستان رو هم به میل خودم دیدم، که از هر دوشون هم خوشم اومد. اولین کتاب سال 89 هم شورشی اوشو بود که دلمو لرزوند، سارا هم کتاب گور به گور فاکنر رو بهم عیدی داد، ولی با نثرش اصلاً حال نکردم.

از فردا صبح می رم سر کار و به خاطر حقوقی که گرفتم با انگیزۀ بیشترچشمک. برنامۀ خوبی برای خودم چیدم، امیدوارم که کارام مطابق اون پیش بره، خلاصه امسال از اول سال تا حالا حال خوبی داشتم، دوست دارم بقیۀ سال هم حس و حالم خوب باشه، تا یار چه خواهد و....

ببینیم شادی خانم امسال چند قدم دیگه به آرزوهاش نزدیک می شه........

نوشته شده در ۱۳ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody